مرتضى راوندى
241
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
مرآت السّفر منتشر شود ، جالب توجه است كه صنيع الدّوله مسئول انتشار اين روزنامهء زائد و بيمعنى ، ضمن اعلاميهيى از مردم خواست كه از خريدارى آن غفلت نورزند . نظريات اصلاحطلبانه سپهسالار مانند برنامههاى اجتماعى و اقتصادى امير كبير نهتنها به مصلحت شاه مستبد و فاسد ايران نبود ، بلكه با منافع استعمارى انگلستان و روسيه تزارى نيز مغايرت داشت . سياستمداران اين دو كشور ، همينكه دريافتند كه سپهسالار مصمم است كه با بردن شاه به اورپا او را به اصلاح امور اقتصادى و اجتماعى تبليغ و تحريص نمايد ، به كارشكنى عليه او پرداختند ، به تحريك خارجيان و به دست بعضى از شاهزادگان و روحانيان و علما ، غوغايى بر ضد سپهسالار در ايران برپا كردند و او را با اين بلواى ساختگى از كار بر كنار نمودند و مانع اقدامات مثبت اين مرد خيرخواه شدند . سپهسالار گزارش يكسال و اندى صدارت خود را كه مشتمل بود به ايجاد تشكيلات نوينى مانند « تشكيل دار الشوراى كبرى ، تأسيس دار الترجمه و دار الطبّاعه دولتى و اهميّت دادن به روزنامهها و تعيين ساعات كار در ادارات دولتى ، و ترتيب مراجعه مردم به سازمانهاى ادارى » « 1 » به اطلاع شاه رسانيده است . چون وجود اين مرد فعال و شرافتمند به حال دولت نابسامان ناصرى سودمند بود ناچار پس از مدّتى كوتاه از رشت به تهران خوانده شد و به مقام وزارت خارجه منصوب گرديد ، سال بعد وزارت جنگ نيز به او واگذار شد و لقب سپهسالار اعظم را كسب كرد ، با اينكه با اين سمت ، قدرت و نفوذ قبلى را نداشت ، انديشههاى اصلاحطلبانه خود را تا سال ( 1297 ه . ق ) در حدود امكانات دنبال مىكرد . بطور كلى در زمان ناصر الدينشاه ، دو جريان فكرى در مطبوعات ايران مشهود بود : روزنامههاى ارتجاعى و واپسگرا زير نظر ادارهء انطباعات دولتى به مديريت محمد حسنخان اعتماد السلطنه قرار داشتند و مطبوعات مترقى و اصلاحطلب و ترقيخواه ، به همّت سپهسالار و همفكران او اداره مىشدند . در روزنامهء وقايع عدليه سخن از قوانين مردمى و حقوق ملّت به ميان مىآمد و در روزنامه لاپارتى ( وطن ) به دو زبان فرانسه و فارسى نظريات اصلاحطلبانهء سپهسالار منعكس مىشد . همين كه روزنامهء وطن از چاپ بيرون آمد و براى شاه خواندند ، چون مطالب آن آموزنده و مترقى بود آزرده خاطر شد و دستور توقيف آن را صادر كرد و در حقيقت تولد و مرگ اين روزنامهء مترقى و پيشرو در يك روز اتفاق افتاد ، خوشبختانه يك خانم ايتاليايى به نام « كارلاسرنا » از سرنوشت اين روزنامه و مقالهء اول آن ياد كرده است .
--> ( 1 ) . سياستگران دوره قاجاريه ، پيشين ، ص 72 .